الفيض الكاشاني

321

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

فرمود : اى برادرم جبرئيل هر سال قرآن را يك بار بر من عرضه مىداشت و در اين سال دو بار آن را بر من عرضه كرده است و اين را جز به سبب حضور مرگ خود نمىدانم . سپس فرمود : اى علىّ من ميان آن كه گنجينه‌هاى دنيا را در اختيار داشته و در آن جاودان باشم ، و ميان لقاى پروردگارم و بهشت مخيّر شدم و من لقاى پروردگار و بهشت جاودانى را اختيار كردم ، هنگامى كه مردم تو مرا غسل بده و عورتم را بپوشان چه هر كس به عورت من نگاه كند خداوند او را كور مىگرداند . سپس به خانه باز گشت و سه روز در حال بيمارى بود ، سپس از آن در حالى كه به امير مؤمنان تكيه داده بود عازم مسجد شد و بر منبر رفت . و خطبه خواند و حمد و ثناى الهى را به جا آورد سپس فرمود : اى گروه مردم اينك من در ميان شما دچار لرزشم به هر كس وعده‌اى داده‌ام نزد من بيايد تا آن را ايفا كنم ، و هر كس از من طلبى دارد بر آن آگاهم كند . مردى برخاست و گفت : اى پيامبر خدا از سوى تو به من وعده‌اى داده شده است چه من ازدواج كردم و شما به من وعده دادى كه سه ماده شتر به من بدهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آنها را به تو مىدهم و قدرى بيشتر . سپس فرمود : اى گروه مردم ميان خدا و خلق جز عمل به طاعت او چيزى وجود ندارد كه به سبب آن خيرى به كسى برساند يا شرّى را از او دفع كند ، سوگند به آن كه مرا بحقّ برانگيخت جز عمل و رحمت او چيزى مايهء نجات نيست و اگر من معصيت خدا كنم نيز هلاك مىشوم . سپس از منبر فرود آمد و نماز را سبك با مردم برگزار كرد و پس از آن داخل خانه‌اش شد و اين خانه امّ سلمه بود ، در اين موقع عايشه آمد و درخواست كرد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خانه‌اى كه او در آن است منتقل شود و به آن جا انتقال داده شد . بامداد روز بعد انصار آمدند و گرد خانه را گرفته به غلام آن حضرت گفتند : از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله براى ما اجازهء ورود بگير ، غلام گفت : آن حضرت در حال بيهوشى است . آنها گريستن آغاز كردند ، در اين هنگام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هوش آمد و صداى گريه آنها را شنيد ، فرمود : اينها كيستند ؟ عرض كردند : انصارند ، فرمود : از خانواده‌ام چه كسى در اين جاست ، عرض كردند : على و عباس آن حضرت آنان را فرا خواند و در حالى كه به آنها تكيه داده بود از منزل بيرون آمد و به يكى از ستونهاى مسجد تكيه داد و مردم به گرد او اجتماع كردند . آن حضرت حمد و ثناى الهى را به جا آورد و پس از آن فرمود : اى گروه مردم ! هرگز پيامبرى نمرده جز اين كه باز مانده‌اى از خود به جاى گذاشته است و آنچه من در ميان شما به جاى مىگذارم دو چيز سنگين است آنها كتاب خدا و عترتم ، يعنى اهل بيت من مىباشند به آنها تمسّك جوييد چه هر كس آنها را ضايع كند خدا او را ضايع خواهد كرد . بدانيد انصار به منزلهء خانواده و گنجينهء منند كه به آنها پناه جستم ، شما را وصيّت مىكنم به تقواى الهى و